فرشته و هیزم شکن ... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: "نه" فرشته دوبار...
نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
  نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.جواب داد:اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10....اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100اگر دار...
من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنی است - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است  بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تو، صدای بارش باران شنیدنی است ابری و چکّه می کنی و مست می شوم طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است! خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است این جاده با تو تا همه ...
رسم عجیب... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ  رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــاینجــآ گـُـم کــه بِشـَـویبـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند، فرآموشـَـتــ می کُننـَـدعآشـِـق کــه بِشـَـوی ، بــه جــآی اینــکه دَرکــَتــ کُنــند مُتَهَمَــتــ می کُننــَدفَرهَنــگــِ لُغــتــِ اینجــآ چیــزی از عِشــ...
عکسهای متحرک عاشقانه - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
       
هم محله ای... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ...سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...مردمش را با جهان بیگانه کرد ...هرچه در آن کوی بود از معرفت ...شست و با خود برد سیل بی صفت ...از تمام کوچه تنها یک نفر ...خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...از نهاد مردم آن کوچه اس...
حکایت ما آدم ها … - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
حکایت ما آدم ها …حکایت کفشاییه که …اگه جفت نباشند …هر کدومشون …هر چقدر شیک باشند …هر چقدر هم نو باشندتا همیشه …لنگه به لنگه اند …کاش …خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …جفت هر کس رو باهاش می آفرید …تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند...
همیشه زنده خواهم ماند.. - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 چشمهایم را به انسانی بدهیدکه هرگز طلوع آفتاب،چهره ی یک نوزاد وشکوه عشق را درچشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهیدکه از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.خونم را به نوجوانی بدهیدکه او را از تصادف ماشینبیرون کشیده اند و کمکش کنیدتا زنده بماند و نوه هایش را ببیند...
دوره ی ارزانیست... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 چه کسی می گوید گرانی شده است؟دوره ی ارزانیستدل ربودن ارزان دل شکستن ارزان دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان
فرهنگ نوین... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
   آن روزها گنجشک را رنگـــ می کردند و جای قناریــــ می فروختند این روزها هــــوس را رنگـــ می کنند و جای عشـــق می فروشندآن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلـــباخته...!و به این میگویند فرهنگــــــــــ نوینـــ ...!!!
تفسیر... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
پشت ســــرم حرف بودحدیــث شدمیترســــم آیه شودسوره اش کنند به جعـــــــــلبعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل...
گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!! - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
تولد انسان روشن شدن کبریتی استو مرگش خاموشی آن!بنگر در این فاصله چه کردی؟!!گرما بخشیدی...؟!یا سوزاندی...؟!!
"بابا آب داد بابا نان داد" - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟"بابا آب داد بابا نان داد"می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟"من می توانم بخوانم و بنویسم"می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟"من می توانم بدوم"و این است که ما همیشه چشممون دنبال دس...
نمیتوان هم رنگ جماعت شد... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
روزگاری که مردمانش هر لحظه رنگ عوض میکنندنمیتوان هم رنگ جماعت شد....
دست گیری... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی  گوشت را می بندی، تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی ...
جه بسیار انسان ها دیده ام... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود؛و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!
دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟ - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
 روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:۱- روزی دریایی طوفانی شد ...
پشت مرده صحبت نکن! - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
مرا مرده فرض کن و خانه ام را قبر رفیق! حالا بیا و سنگ بردار سه بار به شیشه ام بکوب و آرام بگو که چقدر دلت برایم تنگ شده! دلم که از غصه مرد برای شادی روحم فاتحه هم نخواستم لااقل پشت مرده صحبت نکن!
گذرگاه خون کدام شهید است - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
کوچه هایمان را به نامشان کردیم ، که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیمبدانیم گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم
مکه... - تاریخ: 1392/6/15 ساعت: 0:33
درمکه که رفتم، خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود...درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست.دوست دارد زود به خدا برسد و...