درمکه که رفتم، خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود...درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست.دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید، غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجو کنم ... آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
" مرحوم حسین پناهی"

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه گرفتـن هـمـه سالــه از پـی حـج، سفــر حجـاز کـردن زمدینــه تا بـه کعبــه، سـر و پـا بـرهنــه رفتـن دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن ز وجــود بـی نیــازش، طلـب نیـــاز کــردن به مساجـد و معابـد، همه اعتکاف کردن ز ملاهـی و مناهی، همـه احتـراز کردن به خدا قسم که کس را، ثمر آنقدر نبخشد که به روی مستمندی ، در بسته باز کردن...
برچسب:
نویسنده: نیاز